سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
ابـــــــــــرار
   1   2   3   4   5   >>   >

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27/2/91 توسط ابــــــــــرار | نظر




فن بحث و استدلال  هنری است که با عث میشود فرد قلوب مخالفان خود را جذب و دل آنها را تسخیر کند و در افکارشان نفوذ یابد.
گاهی افرادی عالم و با فضیلت هستند که از این هنر برخوردار نیستند و علی رغم اطلاعات بالا نمیتوانند در دلها و افکار تاثیر بگذارند و همچنین عکس این افراد نیز وجود دارند افراد با علم و آگاهی کمتر که با رعایت جنبه های اخلاقی و روانی در دل و فکر طرف مقابل تاثیر مثبت میگذارند.
در اینگونه مجادلات نحوه ی طرح بحثها، و طرز برخورد با طرف مقابل بایدبا اصول اخلاق و روان توام باشدتا باعث لجاجت و عناد طرف مقابل نشود بلکه روح حقجوئی و حق طلبی را در او زنده کند.
زیرا انسانها فقط اندیشه و فکر نیستند تا با  استدلال تنها بتوان انها را تسلیم کرد، بلکه علاوه بر فکر و اندیشه مجموعه ای از احساسات و عواطف هستند که باید بطور صحیح در مجادلات اشباع شوند.
بنا برآیات قرآن کریم شرایط جدال احسن اینگونه بیان میشوند:
طرف مقابل باید احساس کند که گوینده دارای شرایط زیر است:
1- به گفته های خود ایمان و اعتقاد دارد و سخنی که میگوید از عمق جانش بر خاسته است.
2- هدفش از بحث برتری جوئی نیست بلکه حق طلبی و حق جوئی است.
3- هرگز قصد تحقیر طرف مقابل را ندارد.
4- در پی منافع شخصی نیست و سخنش از سر دلسوزی است.
5- برای شخصیت طرف مقابل احترام قائل است و از توهین پرهیز کرده رعایت نزاکت را میکند.
6- قصدش اگاهی دادن است نه اینکه با اصرار حرف خود را به کرسی بنشاند و باعث لججت طرف مقابل شود.
7- منصف است و منصفانه قضاوت میکند هر چند طرف مقابل رعایت نکند.
8- قصد تحمیل عقاید خود بر دیگران را ندارد و فقط هدفش ایجاد انقلابی در درون طرف مقابل برای حرکت به سمت حقیقت جوئی است.
پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام نمونه های عینی این مباحث هستند.ان شا ءالله در مجادلات این موارد را مد نظر داشته باشیم.


نوشته شده در تاریخ شنبه 23/2/91 توسط ابــــــــــرار | نظر



با سمه تعالی


وَ مِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیا بِعَمَلِ الاْخِرَةِ، وَلا یَطْلُبُ الاْخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیا. قَدْ طَأْمَنَ مِنْ شَخْصِهِ، وَ قارَبَ مِنْ خَطْوِهِ، وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ،وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلاْمانَةِ، وَ اتَّخَذَ سِتْرَاللّهِ ذَریعَةً اِلَى الْمَعْصِیَةِ !
وَ مِنْهُمْ مَنْ اَقْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُؤُولَةُ نَفْسِهِ، وَ انْقِطاعُ سَبَبِهِ. فَقَصَرَتْهُ الْحالُ عَلى حالِهِ فَتَحَلّى بِاسْمِ القَناعَةِ، وَ تَزَیَّنَ بِلِباسِ اَهْلِ الزَّهادَةِ، وَ لَیْسَ مِنْ ذلِکَ فى مَراح   وَلاَ مَغْدًى.
گروه دیگر آن که با عمل آخرت دنیا خواهد، و آخرت را به وسیله عمل صالح دنیوى نجوید. اظهار فروتنى کند، گامها را کوچک بردارد، دامن جامه کوتاه نماید، و خود را امین جا زند، و پرده پوشى حق را وسیله معصیت قرار دهد!
گروه دیگر را پستى نفس و نداشتن قوم و قبیله از طلب حکومت برجا نشانده، این تهیدستى او را محدود کرده، خود را به اسم قناعت آراسته، و خویش را به لباس زهـد زینـت داده، در حـالى کـه در شـب و روز اهـل عنـوان قنـاعت و زهـد نیـست.
گروه سوم افراد متزور و ریاکار هستند،هدف این گروه در واقع هدف همان گروه دوم  است با این تفاوت که گروه دوم با ظلم و زور در پی رسیدن به اهدافشان هستندو ظاهر و باطن را آشکار میکنند ولی این گروه با فریب و تظاهر و ریاکاری در پی رسیدن به مقاصد خود هستند.  اگر چه هر دو گروه فاسدند ولی به نظر میرسد این افراد از افراد گروه دوم خطرناکتر و بدتر باشند، چون بدیهای خودشان را پنهان میکنند و در خفا و علی رغم ظاهر مردم فریبشان ، فساد و معصیت میکنند.
( قَدْ طَأْمَنَ مِنْ شَخْصِهِ، وَ قارَبَ مِنْ خَطْوِهِ، وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ،وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلاْمانَةِ، وَ اتَّخَذَ سِتْرَاللّهِ ذَریعَةً اِلَى الْمَعْصِیَةِ!، اظهار فروتنى کند، گامها را کوچک بردارد، دامن جامه کوتاه نماید، و خود را امین جا زند، و پرده پوشى حق را وسیله معصیت قرار دهد!) حضرت علیه السلام در 5 جمله ی کوتاه خصوصیات این افراد را بیان میفرمایند.
اینگونه افراد ظاهری آرام و موقر و مومن و بی اعتنا به دنیا و مادیات دارند و خود را در زمره صالحین قرار داده اند در حالیکه در خفا عصیان و نا فرمانی خدا را میکنند و اگر نبود صفت ستار العیوب بودن خداوند متعال هر آینه زشتیهای آنها آشکار میشد.
بدون شک مانند این افراد در هر عصر و زمانی بسیارند.و خطر این افراد متزور برای دین و دنیای مردم بیشتر از دیگران میباشد. خوشبختانه در اکثر موارد و در اتفاقات خاص این افراد عملا خودشان را رسوا میکنند و باطن کریه شان را نشان میدهند. وقتی در دو راهی دین و دنیا قرار بگیرند به سرعت دین را به دنیا میفروشند و رضای دیگران را به رضای خداوند متعال ترجیح میدهند تا بهره ای از دنیا ببرند و در نتیجه رسوا میشوند..
گروه چهارم از دنیا طلبان افرادی هستند که ظاهرشان نشان از دینداری و پارسائی دارد ولی باطن فاسد دارند.
(وَ مِنْهُمْ مَنْ اَقْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْکِ ضُؤُولَةُ نَفْسِهِ، وَ انْقِطاعُ سَبَبِهِ، گروه دیگر را پستى نفس و نداشتن قوم و قبیله از طلب حکومت برجا نشانده) این افراد به علت حقارت و ناتوانی و نداشتن وسیله ی کافی که باعث شده به جاه و مقام نرسند و دستشان را کوتاه کرده، ناچار خودشان را در زمره زاهدان جا زده اند، در حالی که واقعا اینگونه نیستند.
اینها افراد بی کفایت و ضعیفی هستند که برای پوشاندن نقاط ضعف خود آنها را بصورت نقاط قوت نمایش میدهند و در حالی که در واقع بوئی از پارسائی و قناعت نبرده اند و به وقت خودش از دو گروه دیگر هیچ چیز در جهت عصیان و فساد کم ندارند. تفاوت این گروه با گروه اول این است که گروه اول اصراری بر اینکه نقاط ضعفشان را بصورت نقاط قوت نشان دهند ندارند ولی اینها از این ضعف برای کسب وجاهت و ابرو در میان مردم بهره میبرند.
این افراد دو دسته هستند: گاهی برای فریب مردم و پوشاندن ضعف خودشان لباس زهد بر تن میکنند و گاهی حتی خودشان را نیز فریب میدهند و کم کم باورشان میشود که زاهد و پارسا هستند نه ضعیف و ناتوان! این افراد به جاه و مقامی دست پیدا نمیکنند ولی همه ی دلخوشی شان این است که مردم آنها را زاهد میدانند.
در مجموع میتوان این چهار گروه را به دو دسته فرعی تقسیم کرد:
یک دسته به مقاصد شومشان میرسند عده ای با زور ، و عده ی دیگر با تزویر و ریاکاری
دسته دیگر به مقاصد دنیوی نائل نمیشوند، عده ای این ناکامی را در چهره زهد و تقوا نشان میدهند، و عده ی دیگر اقدامی در این زمینه نمیکنند.
پایان دفتر سوم


نوشته شده در تاریخ جمعه 22/2/91 توسط ابــــــــــرار | نظر


فَالنّاسُ عَلى اَرْبَعَةِ اَصْناف:
 
مِنْهُمْ مَنْ لایَمْنَعُهُ الْفَسادَ فِى الاْرْضِ اِلاّ مَهانَةُ نَفْسِهِ، وَ کَلالَةُ حَدِّهِ، وَ نَضیضُ وَفْرِهِ
وَ مِنْهُمُ الْمُصْلِتُ لِسَیْفِهِ، وَالْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَالْمُجْلِبُ بِخَیْلِهِ، وَ رَجِلِهِ، قَدْ اَشْرَطَ نَفْسَهُ، وَ اَوْبَقَ دینَهُ لِحُطام یَنْتَهِزُهُ،اَوْ مِقْنَب یَقُودُهُ، اَوْ مِنْبَر یَفْرَعُهُ. وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ اَنْ تَرَى الدُّنْیالِنَفْسِکَ ثَمَناً، وَ مِمّا لَکَ عِنْدَاللّهِ عِوَضاً!
مردم بر چهار دسته اند:
گروهى از آنان مانعى از فساد در زمین ندارند مگر پستى نفس، و کندى. اسـلحه، و کمـى مـال.
گروه دیگر اسلحه برکشیده، شر خود را آشکار کرده، سواره و پیاده دنبال خود راه
انداخته، خود را براى فساد آماده نموده، دین خود را تباه کند براى اندکى از مال دنیا که به غارت برد،یا سوارانى که به دنبالش بیفتند، و یا مسندى که بر آن نشیند. چه تجارت بدى است که دنیا راارزش خود دانى، و آن را عوض آنچه نزد خدا براى تو مهیاست قرار دهى!
در ادامه ی خطبه حضرت علیه السلام مردم زمان خود را به 5 گروه تقسیم میکنند، 4 گروه  اول دنیا طلبان هستند و گروه پنجم دینداران واقعی. البته این تقسیم بندی در هر دوره و زمانی میتواند مصداق داشته باشد و فقط مربوط به عصر و زمان حضرت علیه السلام نیست.در این بخش به بررسی ویژگیهای دو گروه اول میپردازیم.
در آغاز حضرت ویژگیهای گروه اول را بیان میفرمایند:(
مِنْهُمْ مَنْ لایَمْنَعُهُ الْفَسادَ فِى الاْرْضِ اِلاّ مَهانَةُ نَفْسِهِ، وَ کَلالَةُ حَدِّهِ، وَ نَضیضُ وَفْرِهِ، گروهى از آنان مانعى از فساد در زمین ندارند مگر پستى نفس، و کندى. اسـلحه، و کمـى مـال)
این افراد شناگران ماهری در جهت فساد هستند البته در صورتی که آب پیدا کنند. مانع این افراد نداشتن امکانات و وسایل و یا ناتوانی مالی و روحی هست و گرنه درونشان شر و فساد موج میزند و مترصد فرصت هستند تا آنچه در درون پنهان کرده اند آشکار کنند!
ظاهر آرام این افراد نباید دیگران را فریب دهد. اینها باید تحت نظر باشند که نکند امکاناتی برایشان فراهم شود و منشاء فساد در جامعه شوند.
و اما گروه دوم :
وَ مِنْهُمُ الْمُصْلِتُ لِسَیْفِهِ، وَالْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَالْمُجْلِبُ بِخَیْلِهِ، وَ رَجِلِهِ، قَدْ اَشْرَطَ نَفْسَهُ، وَ اَوْبَقَ دینَهُ لِحُطام یَنْتَهِزُهُ،اَوْ مِقْنَب یَقُودُهُ، اَوْ مِنْبَر یَفْرَعُهُ. وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ اَنْ تَرَى الدُّنْیالِنَفْسِکَ ثَمَناً، وَ مِمّا لَکَ عِنْدَاللّهِ عِوَضاً!، گروه دیگر اسلحه برکشیده، شر خود را آشکار کرده، سواره و پیاده دنبال خود راه انداخته، خود را براى فساد آماده نموده، دین خود را تباه کند براى اندکى از مال دنیا که به غارت برد،یا سوارانى که به دنبالش بیفتند، و یا مسندى که بر آن نشیند. چه تجارت بدى است که دنیا راارزش خود دانى، و آن را عوض آنچه نزد خدا براى تو مهیاست قرار دهى!)
(وَ مِنْهُمُ الْمُصْلِتُ لِسَیْفِهِ، وَالْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ، وَالْمُجْلِبُ بِخَیْلِهِ، وَ رَجِلِهِ، قَدْ اَشْرَطَ نَفْسَهُ، وَ اَوْبَقَ دینَهُ ، گروه دیگر اسلحه برکشیده، شر خود را آشکار کرده، سواره و پیاده دنبال خود راه انداخته، خود را براى فساد آماده نموده، دین خود را تباه کند) گروه دوم آشکارا به فساد روی زمین میپردارند و گردن کشی و طغیانگری میکنند.
(لِحُطام یَنْتَهِزُهُ،اَوْ مِقْنَب یَقُودُهُ، اَوْ مِنْبَر یَفْرَعُهُ،  براى اندکى از مال دنیا که به غارت برد،یا سوارانى که به دنبالش بیفتند، و یا مسندى که بر آن نشیند ) حضرت هدف این افراد از طغیانگری و اشاعه فساد را بدست آوردن مال و ثروت، مقام ، قدرت و ریاست میدانند.
امام علیه السلام در چند جمله ی کوتاه و جامع هم به اعمال ظاهر این افراد اشاره میفرمایند، هم فساد درون و اهداف پست این افراد.
نمونه ی بارز این افراد در زمان حضرت علیه السلام جنگ افروزان جمل و صفین هستند و در زمانهای دیگر نیز افرادی که برای رسیدن به مال و مقام دنیوی هیچ قانونی را به رسمیت نمیشناسند، و به ندای وجدان گوش فرا نمیدهند، و تسلیم فرمان عقل نیز نیستند.این افراد دین و ایمان خود را به بهای ناچیز دنیا میفروشند و چه خسرانی خواهند کرد.
(وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ اَنْ تَرَى الدُّنْیالِنَفْسِکَ ثَمَناً، وَ مِمّا لَکَ عِنْدَاللّهِ عِوَضاًچه تجارت بدى است که دنیا راارزش خود دانى، و آن را عوض آنچه نزد خدا براى تو مهیاست قرار دهى!) چنین افرادی باور ندارند که سرمایه های وجودیشان چقدر گرانبهاست که اگر به چیزی غیر از رضای خداوند متعال و بهشت بفروشند زیان کرده اند، در نتیجه دین و ایمان خود را به متاع دنیا میفروشند.
پایان دفتر دوم


نوشته شده در تاریخ جمعه 15/2/91 توسط ابــــــــــرار | نظر


باسمه تعالی
در ابتدای خطبه حضرت علی علیه السلام خصوصیات زمان و بدی دوران خودرا بیان میفرمایند :


أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ کَنُودٍ یُعَدُّ فِیهِ اَلْمُحْسِنُ مُسِیئاً وَ یَزْدَادُ اَلظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً لاَ نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لاَ نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لاَ نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا 


ای مردم! ما در روزگاری کینه توز و زمانی پر کفران واقع شده ایم ، که در آن نیکوکار بدکردار شمرده میشود، و پیوسته بر ظلم ظالمان افزوده میگردد.از آنچه میدانیم بهره نمیگیریم و از آنچه نمیدانیم سئوال نمیکنیم و از حوادث تا زمانی که بر ما فرود آیند، نمیترسیم.
(
فى دَهْر عَنُود، وَ زَمَن کَنُود، روزگار کینه توز و زمان پر کفران)مشخص است که زمان و مکان به خودی خود بد یا خوب نیستند. افکار و رفتار و کردار سوء مردم هر زمانه هست که   چهره ی آنرا  زشت و کریه یا زیبا نشان میدهد. پس جمله ی *زمان فاسد شده* یعنی مردم زمان فاسد شده اند و جمله ی *شهر ما فاسد شده* یعنی مردم شهر ما فاسد شده اند.همین تعابیر در مورد زمان و مکان باعث شده تا افرادی فساد زمان و مکان (شهر یا کشور) خود را بهانه ای قرار بدهند برای آلودگی خودشان!
(
یُعَدُّ فیهِ الْمُحْسِنُ مُسیئاً ، در آن زمان نیکوکار بد کردار شمرده میشود) آیا براستی زمانی وجود دارد که در آن شخص نیکوکار را بد کار بدانند؟!
توضیح اینکه گاهی در جوامع نظامهای ارزشی دگرگون میشوند. ارزشها بعنوان ضد ارزش و ضدا ارزشها بعنوان ارزش تلقی میشوند. افرادی که دارای مال و ثروت بیشتری هستند شان و مقام بالاتری دارند. ظالمان و ستمگران بر عموم غلبه پیدا میکنند و کسی به رفتار آنها معترض نیست، اگر فرد نیکوکاری اموالش را در راه خدا و خدمت به محرومین صرف کرد نادان و ساده لوح شناخته میشود.
اگر ارزش در جامعه ای پول و ثروت شد اغلب مردم برای کسب آن تلاش میکنند بدون توجه به اینکه مال و ثروت از راه حلال بدست آمده یا از راه حرام.
همچنین انسانها طالب شخصیت هستند، اگر جامعه الگوهای شخصیتی نا صحیحی ارائه کند مثلا قهرمانان جامعه،  ورزشکاران یا هنر پیشه ها شوند، عموم مردم خصوصا جوانان در رفتار و گفتار و حتی لباس ... تابع این گروه میشوند و شخصیتهای والای واقعی و دینی جایگاه خود را از دست میدهند.

(وَ یَزْدادُ الظّالِمُ فیهِ عُتُوّاً،
و در آن زمان پیوسته بر ظلم ظالمان افزوده میگردد) وقتی مردم جامعه فاسد شوند و ظلم و ستم فراگیر شود، نظام ارزشی دگر گون میشود در نتیجه ظالمان جسورتر شده و به ظلم خود میافزایند، نیکوکاران گناه کار محسوب میشوند و در جامعه طرد میشوند.در نتیجه :
(لانَنْتَفِعُ بِما عَلِمْنا،
وَ لانَسْأَلُ عَمّا جَهِلْنا، از آنچه نمیدانیم بهره نمیگیریم و از آنچه نمیدانیم سئوال نمیکنیم) مردم از علم و دانش خودشان بهره ای نمیبرند و در مورد چیز هائی که علم و آگاهی ندارند سئوال نمیکنند.یعنی نه از علم و دانش خودشان برای حل مشکلات جامعه بهره میگیرند، و نه به فکر رفع جهل خود هستند و کسب دانش، و نتیجه مملو شدن جامعه از ظلم و جهل و جنایت میباشد.
نکته ی قابل توجه اینست که حضرت علیه السلام جملات بالا را بصورت متکلم مع الغیر میفرمایندو به خود و همه ی مردم نسبت میدهند، در حالی که وجود پاک و باتقوای ایشان از این امور مبراست. این امر ممکن است به علت این باشد که حس لجاجت مردم بر انگیخته نشود و کلامشان تاثیر بیشتری داشته باشد و خودشان را نیز در امور سهیم بدانند.
پایان دفتر اول



قسمت سوم از گفتگوی امام سجاد علیه السلام و شبلی در مورد اسرار و رموز مناسک حج  به در خواست بزرگواران تقدیم میگردد.. التماس دعا


امام علیه السلام فرمودند:
-آنگاه که در مقام ابراهیم می ایستادی، قصدت این بود که بر طاعت خدا می ایستی و ار معصیت او مینشینی؟
- نه
- آنگاه که در مقام ابراهیم نماز میگزاردی، قصدت این بود که کاری ابراهیمی میکنی و با این کار بینی شیطان به خاک می مالی؟
- نه
- پس نه با حجر الاسود مصافحه کرده ای، نه در مقام ابراهیم ایستاده ای و نه در آنجا نماز گزارده ای.
- آیا به سر چاه زمزم رفتی و از آب آن نوشیدی؟
- آری
- در آن هنگام قصدت این بود که به سر طاعت خدا میروی و از نافرمانی او چشم میپوشی؟
- نه
- پس نه بر سر چاه زمرم رفته ای و نه از آن آب نوشیده ای.
- آیا میان صفا و مروه سعی کردی و رفت و آمد نمودی؟
- آری
- آنگاه که میان صفا و مروه اردد و رفت و آمد داشتی، قصدت این بود که میان خوف و رجا و ترس و امید تردد کنی؟
- نه
- پس نه سعی کرده ای و نه میان صفا و مروه رفت و آمد نموده ای.
- به منی رفتی؟
- آری
- آنگاه که از مکه به منی بیرون میرفتی، قصدت این بود که مردم را از دست و زبان و دلت ایمن داری؟
- نه
- پس از مکه به منی بیرون نرفته ای.
- آیا در عرفات وقوف کردی؟ بر کوه رحمت بالا رفتی؟ وادی نمره  راشناختی؟ در میل و حجرات خدا را خواندی؟*
- آری
- آیا آنگاه که در عرفات وقوف داشتی، دانستی که همه ی معرفتها و شناختها از او و نزد اوست، دانستی که هستی در دست اوست، و او بر باطن و نهان تو آگاه است؟
- نه
- آنگاه که از کوه رحمه بالا رفتی، قصدت این بود که خدا بر هر زن و مرد مومن رحمت می آوردو هر زن و مرد مسلمان را دوست میدارد و سر پرستی میکند؟
- نه
- در نمره قصدت این بود که تا خود امر و نهی خدا را گردن ننهی، به کسی امر و نهی نکنی؟
-نه
- در علم و نمرات به یاد داشتی که آنها گواه طاعات تو هستند، و همراه با نگهبانان الهی، نگهبان تو؟
-نه
- پس نه در عرفات وقوف داشته ای، نه بر جبل الرحمه بالا رفته ای، نه نمره رو شناخته ای، و نه در نمرات مانده ای و دعا کرده ای.


* کوه رحمه، وادی نمره و .... تپه ها و دره ها و مکانهایی هستند در راه مکه به منی.


 


   1   2   3   4   5   >>   >
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.

پیج رنک

آرایش